تبلیغات
کویـــــــــر دل مـــــن - اندوه تنهائی
شنبه 18 شهریور 1391

اندوه تنهائی

   نوشته شده توسط: مینا مهاجر    





پشت شیشه برف میبارد

 

پشت شیشه برف میبارد

 

در سکوت سینه ام دستی

 

دانه اندوه میکارد

 

مو سپید آخر شدی ای برف

 

تا سرانجامم چنین دیدی

 

در دلم باریدی ... ای افسوس

 

بر سر گورم نباریدی

 

چون نهالی سست میلرزد

 

روحم از سرمای تنهایی

 

میخزد در ظلمت قلبم

 

وحشت دنیای تنهایی

 

دیگرم گرمی نمی بخشی

 

عشق ای خورشید یخ بسته

 

سینه ام صحرای نومیدیست

 

خسته ام ‚ از عشق هم ... خسته

 

غنچه شوق تو هم خشکید

 

شعر ای شیطان افسونکار

 

عاقبت زین خواب درد آلود

 

جان من بیدار شد بیدار

 

بعد از او بر هر چه رو کردم

 

دیدم افسون سرابی بود

 

آنچه میگشتم به دنبالش

 

وای بر من نقش خوابی بود

 

ای خدا ... بر روی من بگشای

 

لحظه ای درهای دوزخ را

 

تا به کی در دل نهان سازم

 

حسرت گرمای دوزخ را ؟

 

دیدم ای بس آفتابی را

 

کو پیاپی در غروب افسرد

 

آفتاب بی غروب من !

 

ای دریغا در جنوب ! افسرد

 

بعد از او دیگر چه میجویم ؟

 

بعد از او دیگر چه می پایم ؟

 

اشک سردی تا بیافشانم

 

گور گرمی تا بیاسایم

 

پشت شیشه برف میبارد

 

پشت شیشه برف میبارد

 

در سکوت سینه ام دستی

 

دانه اندوه میکارد

 

" فروغ فرخزاد "


جمعه 14 تیر 1392 09:49 ق.ظ
جالب است زیباست

وای باران
باران
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر