تبلیغات
کویـــــــــر دل مـــــن - حلقه
پنجشنبه 2 شهریور 1391

حلقه

   نوشته شده توسط: مینا مهاجر    






دخترك خنده كنان گفت كه چیست

راز این حلقه زر

راز این حلقه كه انگشت مرا

این چنین تنگ گرفته است به بر

راز این حلقه كه در چهره او

اینهمه تابش و رخشندگی است

مرد حیران شد و گفت

حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است

همه گفتند : مبارك باشد

دخترك گفت : دریغا كه مرا

باز در معنی آن شك باشد

سالها رفت و شبی

زنی افسرده نظر كرد بر آن حلقه زر

دید در نقش فروزنده او

روزهایی كه به امید وفای شوهر

به هدر رفته هدر

زن پریشان شد و نالید كه وای

وای این حلقه كه در چهره او

باز هم تابش و رخشندگی است

حلقه بردگی و بندگی است


http://ameblo.jp
چهارشنبه 18 مرداد 1396 09:40 ق.ظ
Does your blog have a contact page? I'm having problems locating it but, I'd
like to send you an e-mail. I've got some creative ideas for
your blog you might be interested in hearing. Either way, great site and I look forward to seeing it develop over time.
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 07:31 ب.ظ
If you wish for to get a good deal from this piece of writing then you have to apply such techniques to your won website.
hasan azimi
یکشنبه 5 شهریور 1391 04:46 ب.ظ
واقعا زیبا بود دستت درد نکنه:

با سماجت یك الماس . . .
و عشق سرخ یك زهر
در بلور قلب یك جام
و كش و قوس یك انتظار
در خمیازة یك اقدام
و ناز گلوگاه رقص تو
بر دلدادگی خنجر من . . .
و تو خاموشی كرده ای پیشه
من سماجت،
تو یكچند
من همیشه.
و لاك خون یك امضا
كه به نامة هر نیاز من
زنگار می بندد،
و قطره قطره های خون من
كه در گلوی مسلول یك عشق
می خنددد،
و خدای یك عشق
خدای یك سماجت
كه سحرگاه آفرینش شب یك كامكاری
می میرد، -
(از زمین عشق سرخش
با دهان خونین یك
زخم
بوسه ئی گرم می
گیرد:
اوه، مخلوق من! »
باز هم. مخلوق من
«! باز هم
و
می میرد!)
.....

شاملو
طلوع
جمعه 3 شهریور 1391 07:38 ق.ظ
پاسخ به شعرِ حلقه(ابوالقاسم الوندی)

یادت هست ؟
که زِ من پرسیدی :
"چیست این حلقه ی رنگارنگ؟"
که گرفته است
انگشت مرا
در بَر خود این سان تنگ
گفتم:
"این حلقه ی بخت خوش واقبالِ تو
زیبا است "
لیک باز
از قلب توشک آمد و تردید به پا خواست
سالها رفت و هنوز
مانده تردید و گمان یکسره در سینه ات
هرشب ،هر روز
که چرا نیست همه رسم وفا داری ودلداری و پیمان
شد همه زندگیت
اینکه چه سان عهد گسستم زِمیان
نیست این حلقه ی رخشنده ی تنگ
بهرِ تردید و یا طعنه و جنگ
قلب من مهرِ تو را دارد و کرده است زِ بهرت آهنگ
گر که باشد دلت از عشق ومحبت همه لبریز
نه سنگ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر