تبلیغات
کویـــــــــر دل مـــــن - قیافه خدااااا
شنبه 3 تیر 1391

قیافه خدااااا

   نوشته شده توسط: مینا مهاجر    






یکی بود یکی نبود. یه روزی روزگاری یه خانواده ی سه نفری بودن. یه پسر کوچولو بود با مادر و پدرش، بعد از یه مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل به پسرکوچولوی قصه ی ما میده

بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت .

پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرارمی کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن.

اما مامان و باباش می‌ترسیدن که پسرشون حسودی کنه و یه بلایی سر داداش کوچولوش بیاره.

اصرارهای پسرکوچولوی قصه اونقدر زیاد شد که پدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو بکنن اما در پشت در اتاق مواظبش باشن.

پسر کوچولو که با برادرش تنها شد …

خم شد روی سرش وگفت :

داداش کوچولو! تو تازه از پیش خدا اومدی!

 به من می گی قیافه ی خدا چه شکلیه؟

آخه من کم کم داره یادم میره ...!


foot problems
شنبه 18 شهریور 1396 02:02 ب.ظ
Genuinely no matter if someone doesn't know afterward its up to other viewers that they will help, so here it takes place.
http://cotebwpemkcefl.page.tl
چهارشنبه 18 مرداد 1396 05:11 ب.ظ
Hello! I could have sworn I've been to this web site
before but after browsing through many of the articles I realized it's new to me.
Nonetheless, I'm certainly happy I discovered it and I'll be
bookmarking it and checking back often!
یوسف
پنجشنبه 9 آذر 1391 06:11 ب.ظ
دل عاشقان كویر نمی ماند
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر